|
درباره وبلاگ ![]() این محمد حسین داداش گل و ناز منه ماشاالله یادتون نرهااااا؟؟ پیوندهای روزانه پيوندها |
دفتر من
هیچی
سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 :: 11:12 :: نويسنده : فاطمه
سلام دوستان عزیزم دوباره بوی مهر و دفتر و کتاب و .... داره میاد منم باید برم سر درس و مشقم ولی انشاا... پنج شنبه ها یا جمعه ها میام التماس دعا یاعلی اگر دلهایمان تاریک و ظلمانی نمی گردید امامت هم عیان می گشت و پنهانی نمی گردید به قدر تشنگی گر تشنۀ امر فرج بودیم خدا داند فرج اینگونه طولانی نمی گردید
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدار است
پنجشنبه سی ام مهر 1388 :: 16:57 :: نويسنده : فاطمه
هر گاه احساس کردی که گناه کسی آن قدر بزرگ است که نمی توانی او را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی قلب توست نه بزرگی گناه او. جمعه بیست و چهارم مهر 1388 :: 8:33 :: نويسنده : فاطمه
به کوه گفتم عشق چیست؟لرزید به ابر گفتم عشق چیست؟بارید به باد گفتم عشق چیست؟وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید به گل گفتم عشق چیست؟پرپر شد به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت : دیوانگیست جمعه هفدهم مهر 1388 :: 16:43 :: نويسنده : فاطمه
پاسخ رهبر به غزل خال لب امام (رض)
تو که خود خال لبی ازچه گرفتار شدی تو طبیب همه ای از چه گرفتار شدی تو که فارق شده بودی ز همه کان و مکان دار منصور بریدی همه تن دار شدی عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر ای که در قول و عمل شهره بازار شدی مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی وه که برمسجدیان نقطه پرگار شدی خرقه ی پیر خراباتی ما سیره ی توست امت از گفته ی در بار تو هشیار شدی واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی یادی از ما بنما ای شده آسوده زغم ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی جمعه دهم مهر 1388 :: 13:11 :: نويسنده : فاطمه
عشق معصوم
خوب من،فرصت دیدار همین یک نفس است بعد از این لحظه، جهان بی تو برایم قفس است خوب من حرف بزن گرچه خودت می دانی در همه حال خدا هست که فریاد رس است وه چه پندار غریبی است که می انگاری عشق معصوم من آلوده به رنگ هوس است ساحت پاک تو رنگین شده از مدعیان هر کجا باغ گلی هست، پر از خار و خس است جای شک نیست در احساس وفاداری من که وفادارترینم من و این گفته بس است شاعر: محمد سنگ ای دل از چه رو طاعت دل دار نکردی خوفی ز عذاب و شرر نار نکردی یک عمر تو را داد خدا مهلت و هیهات دل را بری از صحبت اغیار نکردی گفتم که مکن پیروی از نفس بد اندیش کردی تو از او پیروی و عار نکردی دستی به سر طفل یتیمی نکشیدی وز پای به ره مانده برون خار نکردی در مرگ کسی قطرۀ اشکی نفشاندی هم دردی خود را به کس اظهار نکردی صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی منبع : مجله معارف اسلامی شماره72ص111 دوشنبه سی ام شهریور 1388 :: 22:11 :: نويسنده : فاطمه
بسم الله الرحمن الرحیم
روزی امام سجاد (ع) فرزندشان امام باقر(ع) را - که در آن هنگام نوجوان بودند- صدا زدند و فرمودند: با 5 گروه دوست نشو، امام باقر فرمودند:با چه کسانی پدر جان؟ امام سجاد فرمودند: - با انسان دروغگو، چون او مثل سرابی است که دور را به تو نزدیک و نزدیک را از تو دور می کند. - با انسان فاسق، چون او گناه می کند و تو را به لقمه نانی یا کمتر از آن می فروشد. - با انسان بخیل، زیرا او از کمک به تو در لحظه ای که سخت تنگدست و نیازمندی ، دریغ می کند. - با انسان نادان ، زیرا او می خواهد ب تو سود برساند، اما بر اثر حماقت زیان می رساند. - در آ خر از کسی دوری کن که با خویشاوندانش قطع رابطه کرده است، زیرامن آ نها را در 3 جای قرآن لعن شده و دور از رحمت الهی یافتم. جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 :: 14:23 :: نويسنده : فاطمه
خداوندا تو را شاکریم
که یک ماه میهمان و این اجازه را به مادادی تا سحرها عاشقانه با تو سخن بگویم. و درد دلمان را با تو بگوییم و اکنون روز اول شوال را بر ما عید گردانیدی . همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه عید بزرگ فطر بر شما عاشقان مبـــــــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــــــــباد
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 :: 23:22 :: نويسنده : فاطمه
بسم الله الرحمن الرحیم
برخیز فلسطین من؛ «میهن مزامیر بینوا و چهرههای گمشده؛ میهن ریشههای کینهتوز؛ میهن توفانها و تندرها و شبهای زمهریر؛ میهن باغهای اسیر و دستهای ملتمس؛ میهن دروغهای کهن؛ میهن رؤیاها و پیامبران؛ میهن خشم؛ میهن شعله؛ ای که یک میلیون پناهنده، دست تو را با اشک میبوسند».
سکوی خوبی است برای رصد کردن دنیا و فرمان دادن. درختی که آب از مرداب میمکد، میوهاش تلخ خواهد شد.
روزی؛ دریغا که بزمگاه نمرود شود و رزمگاه فرعون! |
||